X
تبلیغات
ادبیات فارسی و بومی

ادبیات فارسی و بومی
ادبیات،تاریخ ادبیات،شعر،نثر،آثار ادبی،مطالب ادبی 
قالب وبلاگ

آيا تا كنون دروغ گفته ايد؟

 

واي.....واي....چه جمله ي وحشتناك و زشتي اصلا نوشتن يا خواندن اين انشا وحشتناك است ممكن است بد اموزي داشته باشد اما دروغ چرا ما كه تا امروز با دروغ بزرگ شده ايم بايد تظاهر كنيم كه هيچوقت دروغ نگفته ايم! من دروغ را از پدرم ياد گرفته ام و او هم از پدرش و پدرش از پدر بزرگش و جد پدري اش اين كار خيلي خيلي زشت را ياد گرفته امروز نسل بعد از نسل به من طفل معصوم بي گناه رسيده و شايد ارثي بوده و به جاي ارث به من رسيده و من هم بايد سالها امانتدار باشم و انرا صحيح و سالم به نسل هاي اينده برسانم و نگذارم نسل ان مثل نسل مرغ ها و دايناسور ها منقرض شود و به تعداد خيلي كم در موزه ها پيدا شود و دزدان عتيقه جات شبانه انها را علي بابا كنند و از طريق بغداد ان را در حراجي هاي بزرگ در كنار تابلو هاي لئوناردو داوينچي بفروشند براي اينكه موضوع انشا امروز را به حقيقت دنبال كرده باشم من مجبورم راست بگويم از كي دروغ گفتم من از زماني كه خيلي كوچولو بودم و هنوز پيش دبستاني نميرفتم و شايد هم ني ني بودم و تازه ياد گرفته بودم اقا بگويم دروغ را به همكاري پدرم شروع كردم زيرا يكي از همكارانش از او طلبكار بود و به در خانه ما امد و وقتي پدرم فهميد به من گفت برو بگو من در خانه نيستم و من هم همين كار را كردم تا اينكه بعد از سالها تجربه و خون دل خوردن من هم مثل بعضي ها در اين كار حرفه اي شدم چنانچه بعضي وقتها كه دروغ ميگويم خودم هم باور نمي كنم.

خلاصه اينكه العان چند سال است پا به پاي اقا مهرداد سوپر زير بازارچه كه سهميه برنج و روغن و قند و شكر اهالي را شبانه ان هم دور از چشم ديگر همسايه ها ميفروشد و كارمندش كاظم اقا را شاهد مي گيرد كه هنوز تعاوني سهميه نداده دروغ شنيده ام و روز به روز هم در اين كار پيشرفت كرده ام خلاصه اينكه دروغ كار زشت و بدي است و ما بايد از ان دوري كنيم اين بود انشاي دروغكي اين هفته ي ما اميدواريم كه خانم انشا به ما دروغكي نگويد افرين خوب نوشتي زيرا من تصميم دارم كه از دروغ بدم بيايد و همان حرف هاي حقيقتي هفته هاي قبل بيشتر خوش حالم ميكند مثل تو ادم نمي شوي .

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 22:38 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

نظر فراموش نشه!!!

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

وقت طلاست

اي كاش موضوع انشاي امروز را به ما زودتر گفته بوديد تا لااقل ما چند كيلو طلا پس انداز كرده بوديم و همه ي طلا هايمان را به خاطر گرفتن دو شيشه شير و چند عدد نان لواش از دست نمي داديم و امروز ميتوانستيم از بچه زرگر هايي كه اصلا درس نخوانده اند يك مغازه ي طلا فروشي شيكتر داشته باشيم با موبايلمان هي الكي حرف بزنيم و بخنديم و بگوييم(عجب چه عالي)و يا اينكه لااقل با از دست ندادن وقتمان ميتوانستيم يك جفت النگوي 18 عيار تهيه كنيم و ان را به جاي النگو هاي بدلي كه پدرمان براي ننه خريده عوض مي كرديم تا او هم جلوي ننه جواد پز بدهد و خوش حال شود و قيافه بگيرد.

در ضمن من حالا ميفهمم كه چرا هروقت به ننه ميگويم ننه لطفا به من ديكته بگو او با ناراحتي مي گويد وقت ندارد شايد او با زبان بي زباني به من مي گويد طلا ندارم و شايد هم دل زبان بسته اش طلا مي خواهد كه من تصميم دارم از امروز همه ي وقت هايم را روي هم بگذارم و ان را به صورت يك گردنبند خيلي خيلي قشنگ و نمادار براي روز مادر به او هديه كنم و بگويم ننه نوكرتم روزت مبارك راستي من چند روز پيش به باباي جواد گفتم كه قفل در حياط و شير اب خراب است چكه مي كند اما او خنديد و گفت وقت زياد است كه حتما منظور باباي جواد طلا بسيار است بوده و مي خواسته غير مستقيم به ما بگويد خيلي طلا دارد و انها را به رخ ما بكشد!!ناگفته نماند او هميشه جواد را بري درس خواندن در يك اتاق حبس ميكند كه طلاهايش را از دست ندهد و در اينده مثل خودش صاحبخانه باشد و كلي طلا داشته باشد.موضوع انشاي امرئز موضوع بسيار بسيار خوب و باارزشي است و مرا از خواب غفلت بيدار كرد اميدوارم كه همه ي جوانان بيكاري كه تا امروز نمي دانستند وقت طلا است قدر طلاهايشان را بدانند و ما شاهد برپايي نمايشگاه طلايي(بيكاري)

انها باشيم و انها هرچه زودتر با كمك يكديگر اين نمايشگاه بزرگ را داير كنند و با طلا فروشي هاي بازار رقابت كنند و نگذارند هروز نرخ طلا با و بالاتر برود زيرا ما وقتي مي توانيم از وقتمان طلا توليد كنيم و اين همه جوان بيكار داريم چرا بايد اين صنف طلا فروش اينقدر بي انصاف باشد و مثل شهرداري كه از زباله ها بازيافت مي كند از وقتهاي از دست رفته و در حال رفت استفاده نكند پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه گرفتيم كه طلا چيز با ارزشي است و هركدام از ما مي توانيم چند تن طلا داشته باشيم و طلا هاي قشنگ قشنگ و با انها مدل هاي اسپانيايي و فرانسوي جديدتر بسازيم و به جاي نان خشك و پلاستيك كهنه به جمشيد چرخي طلا و جواهر بدهيم و نمك بگيريم در ضمن اميدواريم كه خانم انشا به ما نگويد حيف از طلا كه خرج مطلا كند كسي.

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 22:37 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

چرا روزي سه وعده غذا مي خوريم؟

 

من از امروز صبح كه مي خواستم درباره ي موضوع انشا امروز چيزهاي خوب و قشنگ قشنگ بنويسم فقط به اين فكر كردم كه چرا خانم انشا هم تازگي ها دروغ ميگويد مگر اين همان خانم خوب و مهرباني نيست كه هميشه به ما ياد ميداد دروغ كار زشت و بدي است و ادم هاي ضعيف دروغ مي گويند و هيزم شكن جهنم مي شود پس چرا خودشان دروغ مي گويند و اين حرفهاي دروغ گويي را در غالب انشا مي اموزند؟ما كه روزي يك وعده غذا ان هم ظهر ها بيشتر غذا نمي خوريم پس ان دو وعده ي ديگر را كي و كجا مي خوريم كه خودمان نمي دانيم؟ شايد خانم انشا خواسته اند دروغ گو هاي كلاس را بشناسند من در رابطه با موضوع انشا امروز حقيقتا نمي دانم كه بايد يك وعده غذا بخوريم يا سه وعده زيرا ما در مورد همان يك وعده ي هميشگي هم شك داريم و همان يك وعده هم در روزهاي جمعه به خاطر تعطيلي تعطيل ميشود و ما بايد 24 ساعت را سماغ انتظار بمكيم و به اميد روز شنبه دل خوش باشيم و اين جا من شكر خدا را ميكنم كه روز هاي ديگر سال مثل روز درختكاري روز كارمند روز برق روز پست و تلگراف تعطيل نيست و الا ما هروز بايد گرسنه مي مانديم و ارزو مي كرديم كه اي كاش همان يك وعده را مي خورديم در ضمن من در اين رابطه يعني سه وعده غذا و يك وعده را مي خورديم.

در ضمن من در اين را بطه يعني سه وعده غذا و يك وعده ديروز با ننه ام يك ساعت بحث كردم كه در پايان بي نتيجه ماند و ننه ام با فرياد و عصبانيت گفت: تو ميتواني بعد از اين از كوپن و سهميه ات به تنهايي استفاده كني! و من چقدرخوشحال شدم كه ننه ام كوپن ها را به من مي دهد و من هم بعد از اين بجاي درس خواندن براي خودم كاسب مي شوم و خيلي زود مي توانم يك موبايل بخرم و جلوي جواد وآقاي ناظم  پز بدهم! اما ننه ام با يك پس گردني مرا از روياي شيرين اقتصادي . دلاري . كوپني بيرون آورد و دوباره با فرياد وعصبانيت بيشتري گفت: آخه تو كي مي خواي آدم بشي؟! مگه سهم تو از يك كوپن 7 نفره آن هم بعد از چند ماه انتظار از 3 كيلو برنج بيشتر است؟ تازه بعد از اين سهم تو همان يك وعده هم در  روز نمي شود و بعد درحالي  كه گوشم را گرفته بود گفت: ديگه از اين حرف هاي گنده گنده نزن. لابد خانم انشا شما 300-200 هزار تومان حقوق مي گيرد والا از اين انشا هاي بخور بخور به شما نمي گفت! خلاصه اين كه ننه مهربان و خوب من ديروز نامهربان شده بود وگوشم را حسابي كشيد و چند بار با گوشت كوب زد تو ملاجم كه كلي خون از دماغم آمد. شايد هم در اين مورد حق با خانم انشا است. زيرا من بارها از جواد شنيده ام كه آنها روزي سه وعده غذا مي خورند آن هم چه چيزهاي خوشمزه خوشمزه اي كه دهن آدم آب مي افتد!

پس اين هفته من با اجازه خانم انشايم را زودتر تمام مي كنم تا قبل از زنگ نوبت به جواد برسد تا بلكه ما هم در  مورد سه وعده غذا خوردن چيزهايي ياد بگيريم .

پس به افتخار آقاي جواد دست بزنيد...!

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 22:35 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

خر و خربزه چه اختلافي با هم دارند؟

 

اول اينكه ما ميدانيم خربزه خيلي شيرين است و مشهدي ان كه كوپن شكر اش بدون نوبت اعلام ميشود خيلي خيلي شيرين است و خر اصلا شيرين نيست فقط به خاطر شيرينكاري هايش و همبر مخصوصي كه از گوشت ان درست ميشود بامزه ميشود در ثاني هر خري هم به درد چرخ كردن و همبر شدن نميخورد مگر اينكه واقعا گوشتش گرم باشد و خودش داوطلب شود به جاي گوساله جوان چرخ شود و برچسب قيمت بگيرد و شايد هم حق با او باشد كه از خر به گوساله تبديل شده و امتياز گرفته و ديگر به او كره خر نمي گويند و نمي خواهد مثل بچه هاي كلاس ما كه يكديگر را كره خر صدا مي كنند باشد بنا بر اين اول ما بايد جريان(خر و گوساله)را كالبد شكافي كنيم و ببينيم خر هايي كه به جاي گوساله چرخ ميشوند گوساله ها كجا ميروند ايا دوچرخه سواري ميكنند كه اين مسئله ممكن است وقت كلاس ما را بگيرد و خانم انشا ما بگويد بلانسبت خري!!!اما من قبل از اينكه خانم انشاي مهربانمان ناراحت شوند به اين نكته اشاره ميكنم كه خربزه هم از نژاد خر بوده اما چون با خر اختلاف عقيده داشته به تفاوق اخلاقي كه لازمه ي يك زندگي سعادتمند است نرسيده اند و ناچارا با اقا بزه پيوند زده اند و براي خودشان مستقل زندگي ميكنند و همانطور كه قبلا گفتم چون از نژاد خر است امسال خريت كرد و پا از قيمت كيلويي  300 تومان پايين نگذاشت و ما هم نتوانستيم لبي شيرين كنيم واز اين ميترسيم تا سال اينده قيمتش به موز برسد و ديگر دست قشر اسيب پذير به پوستش هم نرسد و بشود جزميراث فرهنگي و در موزه ها جايي براي خودش باز كند و بليطش هم به بازار سياه برسد اما خر همچنان پايبند عقايد خر گونه اش مانده و چون گوش اش را به يك حيوان كوچكتري داده تا او را در خر بودن خود شريك جرم كند مثل بعضي ها گوش شنوا ندارد و هزاران هزار سال است كه خر مانده و در جا زده و هنوز به تكامل نرسيده و شايد هم علت گراني هويج امسال همين خر كوچولو تر كه اسم خودش را خرگوش گذاشته  بوده.

پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه ميگيريم كه خربزه هم ديگر شيرين نيست و ما ممكن است با خوردن ان ترش كنيم و كارمان به گل گاو زبان بكشد و دست به دامان گاو شويم بنابراين خر و خربزه ديگر اختلاف چنداني با هم ندارند و ما بايد حتما انها را با نوشابه بخوريم تا دلدرد نگيريم فقط خربزه ممكن است بز را به دنبال خود بكشد تا در مواقع ضروري از كوپن گوشت شير پشم و پوست ان استفاده بهينه نمايند اين بود انشاي شيرين اين هفته ي ما اميدواريم كه خربزه هم سر عقل بيايد و براي سال اينده ديگر خري ات نكند تا او را بيشتر دوست بداريم و در جلسه اي كه به همين منظور در شوراي محل قرار است تشكيل شود اسم او را عوض كنيم زيرا در شان او نيست كه پيشوند و پسوند اش خر و بز نباشد پس تا تابستاني ديگر اين عزيز شيرين و دوست داشتني و تقريبا فراموش شده از سفره اسيب پذير را به كشاورز مي سپاريم به شرط اينكه او هم به ما ودعه سر خرمن ندهد در غير اين صورت ما هم مجبوريم به اقا خره بگوييم تا يواشكي خربزه هايش را بخورد.

(منبع: کتاب زنگ انشا/غلامرضا صمدی)

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 19:48 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

برو كار ميكن مگو چيست كار

 

ديگر از دست شما بزرگتر ها خسته شده ام نميدانم به ساز كي بايد حركات موزون گونه انجام بدهم يك روز ميگوييد برو درس بخوان روز ديگر ميگوييد برو كار كن تازه خودتان هم در اين معماي بزرگ مانده ايد انوقت از ما كوچكتر ها چه انتظاري داريد كه حرف شما را گوش كنيم؟مگر همين چند روز پيش نمي گفتيد كه ادم بايد درس بخواند تا به جاهاي خوب برسد و مثلا مهندس و دكتر شود حالا ميگوييد برو كار كن مگر باباي جواد درس خوانده و كار كرده كه حالا خانه و ماشين و پول در بانك دارد؟!!او فقط پدرش به رحمت خدا رفته و برايش ارث گذاشته اما ادم بدبخت اگر درس بخواند و يا شب و روز هم كار بكند و يا اگر پدرش هم بميرد باز بدبخت و روزگار سياه است و بايد پول كفن و دفن او را هم قرض كند و تا چند سال بعد از مرگ پدرش هم قسط بپردازد زيرا يك جاي كارش عيب داشته و ان نداشتن پارتي بوده كه به اين روز افتاده است پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه ميگيريم كه ادم بايد پدرش پولدار و سرمايه دار و چند پاساژ و چند هزار متر زمين داشته باشد كه وقتي به اميد خدا به رحمت خدا رفت او پا جاي پاي پدرش بگذارد و بي انكه بتواند (پ)را از (ب) تشخيص دهد براي خودش رئيس يك اداره شود و خودش براي خودش جلسه بگيرد وانجا امضا كردن را تمرين كند كه ديگر نخواهد انگشت بزند شايد موضوع انشا امروز مربوط به ما نيست چون ما

كه فعلا سر كار هستيم و درس مي خوانيم و هيچ وقت هم غيبت نميكنيم و انشاا....مي خواهيم مثل پدرمان بعد از اينكه درسمان تمام شد چند شغل داشته باشيم و هميشه سر كار باشيم و هيچوقت مثل اين جوانان بي كار نباشيم تا شعر شاعر عزيز هميشه جاويد بماند پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه خوب خوب گرفتيم كه با داشتن سرمايه و پارتي هميشه و همه جا كار هست و ما بايد قبل از كار به فكر يك پارتي باشيم تا با كمك او بتوانيم سرمايه دار شويم و انوقت برويم سر كار!!

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 19:47 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

پاييز

 

يكي از فصل هاي سال پاييز است من پاييز را خيلي دوست دارم زيرا همدرد من است و رنگش مثل من هميشه زرد و مريض است پاييز از ديگر فصل هاي سال هميشه بدبخت تر است به طوري كه هيچ كس مثل بهار براي استقبال او نميرود زيرا خيلي دل گرفته و غم انگيز است درست مثل خود من كه هروقت به تهران ميروم غريب و غربتي هستم و همه از چهره ي زرد و رنجور من وحشت مي كنند و از كنارم با نفرت ميگذرند.

پاييز مثل بهار و تابستان و من دلش لك ميزند براي يك ميوه ي تر و تازه زيرا او هميشه بايد ميوه هاي انباري و سردخانه اي را چند برابر قيمت بخرد كه باز مثل من در توانش نيست و مجبور است فقط انها را تماشا كند و به خودش وعده سر خرمن بدهد.

من خيلي دلم براي پاييز ميسوزد و دلم مي خواهد با برگ هاي خشگش اتشي برايش روشن كنم تا تن ضعيف و رنگ پريده ي او را براي ساعتي گرم كنم زيرا گاز ما هم به علت بدهي چند ماهي است كه قطع شده و ما هم تقريبا مثل پاييز زندگي مي كنيم و چشم به بهار و تابستان اينده دوخته ايم و زير افتاب خودمان را گرم مي كنيم كه ان هم ممكن است چند وقت ديگر قبضش از طرف شهرداري صادر شود!!!!قبض افتاب را مي گويم و شايد هم تا امروز صادر شده اما به علت گرفتاري مسئول توضيع قبض هنوز به دست ما نرسيده خلاصه اينكه پاييز يكي از فصل هاي پريشان و عريان سال است كه با سيلي بادگونه اش را براي مدتي سرخ نگه مي دارد اما اين سيلي دوام چنداني ندارد و زود او را از پاي در مي اورد و او با تن لخت و سرمازده اش دامني ميشود براي اشك اسمان و شايد هم اسمان به خاطر رنگ پريده و بي كار و بيمار اوست و چند ماهي مي بارد اين است كه من ميگويم پاييز همدرد من است و من او را خيلي خيلي دوست دارم اي كاش زودتر بزرگ مي شدم و براي پاييز رنگ پريده و رنجور چند قوطي رنگ سبز قشنگ بخرم و تن او را سبز سبز سبز كنم و يك قلم از رنگ باقي مانده اش را روي دفتر زرد سرنوشت پدرم بكشم كه چند سال است با مداد زرد الفباي سرنوشت را روي دفتر زندگي خط خطي مي كند.

اين بود انشاي زرد و رنگ پريده پاييزي من اميدوارم كه خانم انشا مثل ما پاييزي نباشد و امروز ديگر به من تك نمره ندهد.

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 19:44 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
بابا و انچه در مورد او مي دانيد بنويسيد

 

بابا يعني غصه بابا يعني  غم با با يعني درد بابا يعني خستگي بابا يعني تلاش بابا يعني كارمند بابا يعني مستاجر بابا يعني اميد اميد به اينده اميد به فرداها زيرا بابا اب داد بابا نان داد بابا شهريه داد بابا كيف و كفش و لباس داد بابا تغذيه داد و خلاصه اينكه بابا جواني داد و پيري گرفت پس بابا يعني تنگي نفس بابا يعني لرزش دست و پا بابا يعني سنگيني گوش بابا يعني عصا و عينك بابا يعني اه و ناله بابا يعني نقطه شروع و پايان زندگي و شايد بابا يعني من و تو پس بيائيد از امروز براي بابا هايي كه مثل باباي من است دعا كنيم تا خدا زودتر از او راضي شود و او را پيش خودش به بهشت ببرد زيرا او ديگر از نگهباني جهنم خسته شده و از زندگي و از نفس كسيدن بيزار است او ديگر توان كار ندارد قدرت (نه) گفتن را ندارد او خسته است او شكسته است او از ديروز پشيمان است او فردا را نمي خواهد فردايي كه مثل ديروز بوده فردايي كه بايد فرداي من باشد و من پا جاي پاي او بگذارم بجنگم مبارزه كنم تلاش كنم به خاطر هيچ باباي من بازنده بود بازنده اين جدول مارپيچ و هزار توي زندگي او براي شطرنج هروز يك حركت كم داشت و هر وقت به پايان بازي و روز هاي اخر ماه مي رسيد انچه را در بازي هاي ديروز برده بود به حريف مقابلش يعني صاحبخانه ي جديدمان بود مي باخت و اينجا بود كه باز مات ميشد و ساعتها به نقطه اي خيره مي ماند و ان نقطه چيزي نبود جز اينده ي من مثل گذشته ي خودش پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه ميگيريم  كه بابا يعني عقده يعني حسرت يعني كار يعني كسي كه چشم به فردا هاي دور و دراز ارزو دوخته و اين ارزو ها چيزي نيست جز تلف كردن عمرش و شايد امروز كه من اين انشا را براي شما مي خوانم او هم پشت ميز كارش نشسته و درباره ي بابا هايي مي نويسد مثل خودش زيرا او با نوشتن يادداشتهاي روزانه ي خودش را ارام ميكند اجازه خانوم تموم شد. 

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 19:43 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

گر صبر كني زغوره حلوا سازي

 

اولا ما ميدانيم غوره ترش است و حلوا شيرين پس هركس شكمو شد و هردو را با هم خورد دل درد ميگيرد وترش ميكند و كارش به بخش اتفاقات ميكشد پس من فكر ميكنم كه امروز خانم معلم در انتخاب موضوع انشا اشتباه كرده اما جرائت نميكنم به او بگويم زيرا امروز ديگر قبل از خواندن انشا صفر ميگيرم ولي در هر حال يك نكته مهم در انشا وجود دارد وان كلمه صبر است يعني اينكه هركس صبر كند بلاخره يكروز موفق ميشود وان موفقيت مثل حلوا شكري است كه ادم دهنش شيرين ميشود پس موضوع انشا امروز هم يك موضوع خيلي خيلي قشنگ وجذابي است كه ما از ان ممكن است نتيجه هاي خوب بگيريم مثل دايي جواد كه العان چند سال است فارق التحصيل شده و تازه قرار است در يك حلوا فروشي پادو شود خوش به حال دايي جواد كه انجا ميتواند هروز حلوا بخورد واصلا ديگر كاري به ابغوره ندارد كه دل غشك بگيرد پس باز ما نتيجه ميگيريم كه اگر انسان صبر كند و موفق بشود باز بايد يك پارتي ويك كارخانه حلوا سازي درست كند و زندگي خوب وابرو مندي در كنار حلوا هاي خوشمزه داشته باشد و نيازمند كسي نشود و هميشه شيرين كام باشد.

راستي خوب شد يادم امد اصلا چه معني دارد كه ما از غوره حلوا درست كنيم و براي خودمان دردسر بيفزاييم و مكافات اداره بهداشت و مواد غذايي را داشته باشيم از همه اينها گذشته مگر ما دانشمند هستيم و ازمايشگاه داريم كه اين كارهاي بزرگ دانشمندي را اتجام دهيم اين كارها آزمايشگاه مي خواهد و فقط مربوط به دانشمندان است كه خيلي در س خوانده  اند و تجربه دارند مثل مشت رسول كه كارگاه ترشي درست كني و آبغوره گيري دارد.

درصورتي كه ما هم در مصرف آب صرفه جويي نكنيم و به باغچه كوچكمان هر روز آب بدهيم غوره آن انگور ميشود و از آن كشمش به دست مي آيد كه خيلي شيرين و خوشمزه است كه ما ميتوانيم اگر صبر داشته باشيم با نخودچي هم بخوريم.

پس باز نتيجه گرفتيم كه اگر 100 سال هم صبر كنيم هيچ وقت نمي توانيم از غوره حلوا درست كنيم زيرا حلوا فقط با شكر درست ميشود كه آن چند ماه است كپنش اعلام نشده پس تا اعلام كپن شكر ما هم صبر مي كنيم و مي نشينيم و حلوا حلوا مي گوييم كه دهنمان شيرين شود.

اين بود انشا اين هفته ما اميدواريم كه خانم معلم هم تا آخر سال صبر داشته باشد و ما را بتواند تحمل كند . بچه ها اين هفته براي خانم معلم دست بزنيد و براي ايشان آرزوي صبر بكنيد زيرا صبر چيز خيلي خيلي خوبي است.

 

(منبع: کتاب زنگ انشا/غلامرضا صمدی)

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 19:42 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

سیاوش قمیشی عشق قفس پرواز

۹ فروردین ۱۳۹۲ توسط

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 14:20 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 23:27 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

[ جمعه هفدهم خرداد 1392 ] [ 18:10 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
تو این پست چند شعر گذاشتم که خاطره سازه

جذاب و شیرین و گویاست

حس نوستالژی داره

امیدوارم خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 0:41 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

نام : کمال

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!



ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 1:16 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

انشایی طنز با موضوع گاو


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 1:14 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 1:6 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

شیوه‌نامه‌ی ارزش‌یابی ادبیات(فارسی، املا و انشا) ویژه‌ی کتب تازه‌تالیف دوره‌ی راهنمایی


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 0:31 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

به نام دادار دادگر       سوالات املای سال سوم راهنمایی فصل دوم       




ردیف

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوالات

شمارک

الف

درستی یا نادرستی عبارات زیر را مشخص کنید.

 1-فعل مضارع نشان دهنده ی انجام کار در زمان حال یا آینده است.        درست        نادرست

 2- یکی از تحولاتی که در زبان فارسی امروز مشاهده می شود، تغییر شکل یا معنای فعل هاست.       درست        نادرست

1

ب

جاهای خالی را با کلمات مناسب کامل کنید.

 1-در املای کلمات مرکب ، نوشتن هردو شکل ( ................................. و .............................) درست است.

1

ج

گزینه های درست را انتخاب کنید.

 1- رابطه دو کلمه ی « انضباط و ضابطه » کدام است؟        الف) مترادف   ب) متضاد    ج) متشابه    د) همخانواده  

 2- رابطه دو کلمه ی « تحلیل و تهلیل » کدام است؟        الف) مترادف   ب) متضاد    ج) متشابه    د) همخانواده

 3-کدام کلمه دوتلفظی نیست؟                                   الف)دانش     ب) پرهیزگار     ج) هوشیار     د) جاودان

 4-معنی واژه ی « التفات» کدام است ؟       الف) روی آوردن    ب) توجه کردن     ج) خیانت کردن    د) مراقبت کردن

2

د

پرسش های کوتاه پاسخ و تکمیلی

1-ترکیب های وصفی و اضافی را مشخص کنید.  الف) بِخِرَد هوشیار ( ......................) ب) مرغ جان (........................)

 2-شکل دوم کلمات را بنویسید.      الف) آشیانه ( ...................)    ب) میهمان ( .........................)

 3-موارد خواسته شده را بنویسید.

  الف)مشتاق؛ .............. (متضاد)   ب) التفات؛ ............. ( همخانواده)    ج)شریک؛ ..................... ( جمع مکسر)

 4-شکل درست کلمات داخل پرانتز را انتخاب کنید و بنویسید.

  الف) سوگند دروغ ، عمر و ........ زندگیزود باخلل کند.(اساس – اثاث – اثاس – اساث)

  ب)ادبیات یکی از مهم ترین ......... فرهنگ ایران است.(عناسر –اناسر – عناصر – اناصر)

  ج)جوان ایرانی نیاز دارد که دارای .........  ی نقد و تحلیل گردد. ( غریهه – قریهه – غریحه – قریحه)

 5- جدول زیر را کامل کنید.

 

ماضی استمراری(امروز)

می گفتم

 

 

می نوشتند

ماضی استمراری(قدیم)

 

سپردندی

بنهادی

 

 6-با حروف در هم ریخته و با توجه به توضیحات داخل پرانتز، کلمه ی جدید بسازید.

  الف) « و ن ن ی ا » ؛ .......................... ( نام کشوری در درس چهارم)

  ب) « آ ح ب ت ا ی »؛ .......................... ( ترکیبی که نام چشمه ای در ظلمات است.)

  ج) « س ا ت ف ر » ؛ ............................ ( هوشمندی و زیرکی )

  د) « ا د ب م ا د » ؛  ............................... ( هنگام طلوع آفتاب)

 7-غلط های موجود متن را بیابید و شکل درست آن ها را بنویسید.

  الف) نوع کاربرد آب و جلوگیری از حرز رفتن آب ، مراقبت خاصّی لازم دارد.

  ب) وقت آن است که باقی زمان خود را به عدا رسانم و آن عقده را ببرم.

 

  « محبت راهی است که بیش از درایت ، رهنمون بشر به خداوند است.»

                                                                  موفقیت شما آرزوی قلبی ماست.  

 

 

 

 

5/0

5/0

 

75/0

 

75/0

 

 

1

 

 

 

1

 

 

 

 

5/1

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 0:22 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
نکاتی چند درباره ی کتاب فارسی سال سوم راهنمایی برای همکاران محترم و دانش آموزان عزیز
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 0:15 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
قالب های شعری که در کتاب های راهنمایی کمتردیده شده است
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 23:55 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]

درس شانزدهم/ زن پارسا

پارسا :  1 - پاک دامن ، زاهد. 2 - ایرانی . 3 - عارف ، دانشمند.

نقل:روایت، حکایت.

عارف:دانا، آگاه. خدا شناس .

جامه:لباس، پوشش.

رابعه عدویه ملقب به تاج‌الرجال متولد ۹۵ هجری قمری برابر با ۹۳ هجری شمسی در بصره و درگذشته در سال ۱۳۵ هجری قمری برابر با ۱۳۲ هجری شمسی در بیت‌المقدس از متصوفان اولیه بود.او دختر «اسماعیل عدوی قیسی» و کنیه‌اش ام‌الخیر بود.نام او را از این جهت رابعه گذاشتند که فرزند چهارم خانواده بود. رابعه یکی از کسانی است که فریدالدین عطار در کتاب تذکره الاولیایش از او یاد کرده است. وی با صوفیانی چون حسن بصری، سفیان ثوری و مالک دینار هم‌دوره بود.

عیال: زن و فرزندان، اهل خانه.

چراغی روغن: به اندازه­ی یک چراغ روغن.

عهد کرده بود: تصمیم قطعی گرفته بود.

مخلوق:  آفریده شده، مردمان.

فلان همسایه: (فلان) صفت مبهم.

خفته­اند:  خوابیده­اند.

بخفت:  خوابید. حرف «ب» در اوّل فعل از نوع زینت است.

سیّده:  خانم.

امّت:  ملّت، مردم، پیروان دین.

شفاعت:  پایمردی، دست گیری.

قحطی:  خشکسالی، نایابی

عظیم:  بزرگ، وسیع.

متفرّق:  پراکنده.

ظالم:  ستمگر

درم:  سکه­ی نقره.

مشقّت:  رنج، سختی، دشواری.

خواجه:  1 - بزرگ ، سرور. 2 - مالدار، دولتمند.

غریب:  بی­کس، تنها.

الّا:  به جُز، غیر از

می­باید:  لازم است، بایسته است.

جاه:  مقام، مرتبه، منزلت.

فردا جاهیت خواهد بود: فردا به مرتبه­ای خواهی رسید.

مقرّبان:  نزدیکان، پیوستگان.

نازند:  افتخار می­کنند، می­نازند.

مقرّبان آسمان: فرشتگان آسمان.

دایم:  مداوم، مدام، همیشه

روزه داشتی: روزه می­گرفت.

همه شب نماز کردی: تمام شب نماز می­خواند.

تا روز بر پای بودی: تا طلوع آفتاب بیدار می­ماند و مشغول عبادت بود.

از خواب درآمد: بیدار شد.

هوا:  میل، آرزو.

موافقت:  همراهی، اطاعت.

زیر دست: بنده، خدمت کار

کار به دست من استی: اختیار به دست من است.

مخلوق:  مردمان، انسان­ها.

از خدمتت نیاسودمی: از خدمت به تو دست نمی­کشیدم.

راه ندید: راه فرار بر او بسته شد.

به خدمتِ تو از آن دیر می­آیم: به آن دلیل دیر به خدمت تو می­رسم.

بر جای نهاد: سرِ جایش قرار داد.

نوبت:  دفعه، مرتبه، بار

صومعه:  1 - عبادتگاه راهب در بالای کوه . 2 - دیر، خانقاه .

رنجه مدار: آزار مده، به سختی و زحمت نیفکن.

ابلیس:  شیطان، اهریمن.

زُهره:  1 - کیسة صفراء. 2 - مایع زرد رنگ و تلخ موجود در کیسة صفرا. جرأت، شهامت.

طرّار: دزد، راهزن، سارق.

 

 

تذکره الاولیا: کتابی عرفانی است به نثر ساده و در قسمت‌هایی مسجع، در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه به فارسی، نوشتۀ فریدالدین عطار نیشابوری. این کتاب مشتمل است بر مقدمه و ۷۲ باب که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف می‌پردازد، و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمت‌آمیزشان در این کتاب آورده شده است.

حسنک وزیر، آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به دستور مسعود غزنوی و به فتوای خلیفه‌ی بغداد، تحت عنوان قرمطی یا اسماعیلی به دار آویخته شد.

امیر حسنک، پسر میکال از خاندان دیواشتیج شاهزادهٔ سغدی بود. سلطان محمود او را به خاطر دانش و تجربه‌اش به وزارت حکومت خویش منصوب کرد. حسنک در زمان حیات محمود به حج رفت و در هنگام بازگشت به دلیل ناامنی راه‌ها از مسیر مصر به غزنی برگشت.    در مصر خلعت خلیفهٔ فاطمی مصر را که شیعهٔ اسماعیلی بود قبول کرده و در غزنی تسلیم سلطان محمود کرد. خلیفهٔ عباسی، حسنک را به قرمطی‌گری متهم نموده و از محمود خواست وی را تسلیم کند. سلطان محمود که به وزیرش اعتماد داشت و مطمئن بود که وی قرمطی نیست به خواست خلیفه جواب رد داد. ابوالفضل بیهقی می‌گوید که سلطان محمود نسبت به پافشاری خلیفه بر اعدام حسنک محمود به خشم آمد و گفت: «به این خلیفهٔ خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کرده‌ام در همهٔ جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد بردار می‌کشند، و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران من برابر است. اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم!»

پس از مرگ محمود غزنوی، حسنک وزیر از جمله کسانی بود که در به سلطنت رساندن محمد پسر محمود و برادر مسعود تلاش فراوان کرد. زمانی که محمد شکست خورد و مسعود غزنوی زمام امور را در دست گرفت، قرمطی‌گری وزیر پدرش را بهانه گرفته و به درخواست خلیفهٔ بغداد و با پافشاری بوسهل زوزنی، او را به دار آویخت .در تاریخ بیهقی آمده است که زمانی که مادر حسنک وزیر را پس از سه ماه از مرگ پسرش مطلع کردند، گفت: «بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان را» جسد حسنک پیش از دفن هفت سال بر سر دار ماند.

قریب: نزدیک.

فرو گرفتند: پایین آوردند.

جگرآور:  دلیر، نترس، بی­باک

پاهایش همه فرو تراشید: گوشت از پاهایش فرو ریخت.

سخت:  بسیار(در این جا)

دستور:  1 - فرمان ، امر. 2 - وزیر، مشاور. 3 - قاعده ، روش . 4 - اجازه ، پروانه . 5 - برنامه .

سخت جگرآور: بسیار نترس.

نهان داشتند: پنهان کردند.

حدیث:  داستان، ماجرا، سخن تازه.

جزع: بی­تابی کردن، ناشکیبایی کردن.

بگریست به درد: با درد گریه کرد.

بزرگ­مردا که این پسرم بود: این  پسرم، مرد بزرگی بود.

ماتم:  غم ، مصیبت ، سوگ.

پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد: محمود غزنوی، مقام و دارایی به او داد.

پادشاهی چون مسعود آن جهان: مسعود غزنوی او را کشت.

خردمند:  عاقل، فرزانه.

سخت نیکو بداشت: بسیار عالی برگزار کرد.

جای آن بود: شایستگی آن را داشت.

تاریخ بیهقی یا تاریخ مسعودی نام کتابی نوشته­ی ابوالفضل بیهقی است که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی مسعود غزنوی پسر سلطان محمود غزنوی است. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمت‌هایی درباره تاریخ صفاریان، سامانیان و دوره پیش از پادشاهی محمود غزنوی دارد.  نسخه اصلی کتاب حدود ۳۰ جلد بوده که به دستور سلطان مسعود بخش زیادی از آن از بین رفته‌است. و از این کتاب امروزه مقدار کمی (حدود پنج مجلد) بر جای مانده‌است.








روان­خوانی

زمزمه­ی محبّت

زانو زدن: کنایه­ از احترام گذاشتن.

کلام:  سخن، گفتار.

حق:  خدا، ایزد.

از بر کردن: حفظ کردن، به خاطر سپردن.

بدگویی:  غیبت، عیب کسی را در غیاب وی گفتن.

در جوار رحمت حضرت حق آرمید: مرد، وفات کرد(کنایه).

دیری نپایید: زیاد طول نکشید.

معیّن:  مشخّص، تعیین.

بدرقه:  مشایعت، همراهی.

عریضه: عرض حال، نامه یا درخواستی که کسی به شخص بالاتراز خود می نویسد.

میراث:  مرده ریگ ، آنچه از مال مرده که به خانواده­اش می­رسد.

مهرگان:جشنی که ایرانیان در روز شانزدهم ماه مهر برگزار می­کنند.

فرزانه: حکیم، دانا، دانشمند.

خرد ورز: عاقل، خردمند، فرزانه.

والا:  برتر، بالا.

دیار: خانه، محل، مسکن. شهر، قبیله.

فرهیخته:  ادب آموخته، دانش آموخته، دارای فرهنگ والا.

عزم:  قصد چیزی کردن، دل بر

[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 11:19 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
میر احمد سید فخری نژاد، مشهور به شیون فومنی 
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 11:5 ] [ سید حسن میرنظامی ضیابری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
موسیقی
  • فرش
  • خنجر